از عشق تو هیچ گریز نیست

چرا که اینگونه تقدیر بود

لینک
چهارشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

   خواب   

بر فراز کوهی بلند

جایی که بود آسمانش پرتقالی رنگ

و دشتها زیر پایمان وسیع و سبز

تو بودی آنجا در کنارم

اما هیچ نفهمیدم این بود خواب من

یا که ما بودیم همه رویای تو

لینک
چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

       

دوستم بدار برای آنچه که هستم

چرا که چیزی نیستم جز ساخته ی خیال تو

لینک
شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

       

چشم های تو دریای بی انتها

دل من غریق بی ادعا

لینک
چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

   سنجاقک آبی   

چشم  گشود ودید

خورشید را از لابلای ابرها

 اوج گرفت بی خیال و بی پروا

که ناگهان بلعید او را 

زندانی از جنس آدم

آن دوردستها اما 

خورشید همچنان می تابید

برای لحظه ایی آزاد گشت

اما دریغ

که مغزش را درید

دشنه ایی به نام سوزن

آنگاه

نور زرد آفتاب هفت پاره شد

تا بتابد از شکاف  مغز کوچکش

رنگین کمانی زیبا 

 

لینک
شنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

       

باد صدای خنده هایم را در آغوش گرفت و برد

تا شاید بوزد روزی در کنار مزار خاموشم

لینک
یکشنبه ۸ آذر ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

       

یک شبه که رفتی و من به همین زودی دلم برات تنگ شده، سالهای سال خواب ترسناکم این بود که می دیدم تو نیستی وقتی از خواب می پریدم نفس راحتی می کشیدم که فقط یک کابوس بوده مامان می گفت این یعنی عمر بابا درازه اما فکر کنم راست گفتن که خواب زن چپه چون عمر تو که دراز نبود. دیشب خواب دیدم که تو هستی و وقتی از خواب پریدم دیدم که فقط یک رویا بوده حالا بگواین تعبیرش چی میشه.

 خوشحالم که تو پدرم بودی همیشه بهت افتخار می کنم فقط دلم میسوزه که چرا بیشتر پیشمون نموندی یا کاشکی زودتر به دنیا میومدم تا بیشتر پیشت می بودم.

 تو بهم یاد دادی که دنیا رو جدی نگیرم بهم یاد دادی که آدم ها رو دوست داشته باشم اما دل به کسی نبندم بهم گفتی همون جور زندگی کنم که دوست دارم ، کاشکی بتونم مثل تو زمان رفتنم روهم خودم انتخاب کنم، رفتی چون فکر می کردی دیگه اینجا ارزش موندن رو نداره باهات موافقم بابا ، این دنیا کثیفتر از اینکه بخواهیم براش این همه دست و پا بزنیم، بابا ازت ممنونم که پدرم بودی تو دوستداشتنی ترین آدمی بودی که شناختم.

لینک
شنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

       

بی صدا و خاموش

زیر سایه ایی از درختان خوابیده اند

گویی که هیچگاه بیدار نبوده اند

 

لینک
دوشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

       

و خاطره ایی دیگر از من را زمین بلعید

 

لینک
یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

       

قلبم بسان پروانه ایی است

می طپد و می کوبد

تا شاید روزنه ایی پیدا کند

از میان این محفظه ی ناهنجار

تا شاید روزی برود به جاییکه

همه چیز هیچ است

 و هیچ

 همه چیز

 

لینک
پنجشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری