ضیافت   

همه چیز تکمیل است

با

این سفره ی باز دل من

و

این شیرینی لبهای تو

لینک
پنجشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٩ - سارا فقیه نصیری

       

پاهای کوچک و ضعیف مان می دویدند

در جاده ایی که انتهایش آفتاب می درخشید

ما چه خستگی ناپذیر و شاد

و خورشید

چه درخشان و پر نور

اما اکنون استخوانهایمان شکسته

در این جاده های پر گل و لای

بی هیچ نوری

یا راه تمیزی

گاهی می خزیم

گاهی به انتظار مرگ می مانیم

اما شاید فردا روز دیگری باشد

وقتیکه آفتاب دوباره درخشید

با هم خواهیم خندید

لینک
پنجشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٩ - سارا فقیه نصیری

       

چه احساس غریبی

مثل بال زدن مداوم پروانه ایی در شکم

یا حرفهایی که تکرار می شوند

دوباره و دوباره

تنها در اعماق ذهنت

و باقی می مانند تا بپوسند روزی با جسمت

آرزوی چیزی که نمی دانی چیست

یا فرار از آنچه می خواهی تا سرحد مرگ

آنچه که زجرت می دهد در اوج لذت

یا  دیوانه ات می کند در کمال عقلانیت

چه احساس غریبی

 

لینک
دوشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٩ - سارا فقیه نصیری

   شاید روزی   

شاید روزی جایی

به یاد بیاوری

که دانه ایی کاشته ایی به نام عشق

که آبش می دهم با خاطره ایی

شاید روزی بگذری

از کنارش آنگاه که شاخ و برگی دارد فراوان

و بیاسایی لحظه ایی در زیر سایه اش

با لذت

شاید روزی

لینک
سه‌شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٩ - سارا فقیه نصیری

       

آخرین بار که او را دید

نور نقره ایی رنگ ماه

نوازش می کرد چهره ی سردش را

آنجا که باد زمزمه می کرد

ترانه ایی را در گوش درختان بید

در شبی سرد و بی انتها

او در کنار معبود اما

معبود هزاران فرسخ دور از اینجا

با گریه در گوشش خواند

باز ترا خواهم دید

پس در انتظارم بمان

لینک
پنجشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

       

انفجاری هولناک مرا با استخوانهایی در هم شکسته

مدفون می کند در زیر تلی از آوار

جایی که هیچ کس صدایم را نمیشنود

این تنها کابوسیست که فراموش می شود فردایش

درست مانند هر کابوس دیگری

اما وقتی در خبرها میبینم

موشکی به اشتباه خانه ایی را بر سر خانواده ایی افغان خراب می کند

و زنده ایی باقی نمی گذارد

اشکهایم بی اختیار فرو میریزد

برای کابوسی که دیگر فردایی ندارد

 

لینک
سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

       

از عشق تو هیچ گریز نیست

چرا که اینگونه تقدیر بود

لینک
چهارشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

   خواب   

بر فراز کوهی بلند

جایی که بود آسمانش پرتقالی رنگ

و دشتها زیر پایمان وسیع و سبز

تو بودی آنجا در کنارم

اما هیچ نفهمیدم این بود خواب من

یا که ما بودیم همه رویای تو

لینک
چهارشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

       

دوستم بدار برای آنچه که هستم

چرا که چیزی نیستم جز ساخته ی خیال تو

لینک
شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری

       

چشم های تو دریای بی انتها

دل من غریق بی ادعا

لینک
چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۸ - سارا فقیه نصیری